سرمایه گذاری برای تولید
دانشگاه علوم پزشکی شیراز
سرمایه گذاری برای تولید
  • //
  • - تعداد بازدید: 82
  • زمان مطالعه : 9 دقیقه

«دفاع مقدس» از زبان عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

.

روزهای مقدسِ دفاع هشت ساله از میهن اسلامی برای مردان و
زنان دلاوری که لباس رزم پوشیده و در جبهه های نبرد و یا در عرصه های پشتیبانی از
رزمندگان نفش آفرینی کرده اند، با خاطرات تلخ و شیرین بسیاری همراه است که با گذشت
چهار دهه، کماکان برای یکایک ما الگویی روشن است.



دکتر «شهرام بلندپرواز» متخصص جراحی و فلوشیپ تروما دانشگاه
علوم پزشکی شیراز از یادگاران آن روزهاست که در سال های دفاع مقدس، به عنوان
پزشکیار در جبهه خدمت کرده است.



در این مطلب به مناسبت هفته دفاع مقدس، آن روزهای پرخاطره
را از زبان این عضو هیات علمی دانشگاه مرور می کنیم:



·        
برای نخستین بار در سال 1359 به عنوان دانش آموز و در حالی
که هنوز 18 سال نداشتم، در قالب یک امدادگر به مناطق جنگی جبهه غرب اعزام شدم. در آن
زمان من با چند نفر از دوستان به جبهه اعزام شدیم که متاسفانه چند نفر از آنها بعد
از مدتی شهید شدند و یکی دیگر از دوستان نیز مجروح شدند.



·        
از سال 63 و در اعزام های بعدی و بعد از قبولی در کنکور به
عنوان دانشجوی پزشکی عازم جبهه شدم و به عنوان پزشکیار که در واقع یک درجه بالاتر از
امدادگر است، در جبهه خدمت می کردم. در آن ایام با وجود دفعات متعددی که به جبهه
می رفتم؛ با لطف خدا توانستم تحصیل خود را نیز ادامه دهم و موفق شدم تمام واحدها
را با موفقیت بگذرانم.



·        
در آن زمان اگر حمله ای از طرف دشمن صورت می گرفت، زمان این
درگیری ها طولانی و شاید به یک ماه و یا یک ماه و نیم می رسید؛ اما بعضی مواقع نیز
این درگیری ها کوتاه تر بود و ما بعد از آن عملیات به منزل بر می گشتیم و به سراغ
درس و دانشگاه می رفتیم.

 


·        
از دوستان آن زمان که آنان نیز در حوزه خدمات پزشکی فعال
بودند می توان به دکتر «کولی ساز» اشاره کرد که ایشان الان در تهران به سر می برند
یا دکتر «راوری» که ایشان نیز الان در شهر مشهد تشریف دارند، دکتر «سعید حسینی»
نیز به عنوان جراح قلب و در شهر تهران مشغول خدمت هستند. دکتر «برحق طلب» نیز پزشک
اطفال در همین شهر شیراز هستند و مرحوم دکتر «علی اکبر دهقانی» که متاسفانه ایشان
از جمع دوستان صمیمی ما رخت بربستند.



·        
از جمله خاطرات آن ایام حضور من در جبهه های غرب کشور به
عنوان پزشکیار است که به خاطر شرایط جغرافیایی منطقه مجبور بودیم سوار بر قاطر،
دارو و وسایل پانسمان را به رزمندگان برسانیم که دشواری های خاص خود را داشت و گاه
به خاطر سختی مسیر، همه وسایل بر روی زمین می ریخت.



·        
باید گفت که دفاع مقدس جزو عجایبی بود که در تاریخ این کشور
اتفاق افتاد. حادثه ای که یک دفعه شروع شد و مردم نیز سراسیمه و به طرز عجیبی تلاش
کردند تا از مملکت و کیان خویش دفاع کنند و طوری دشمن را بر زمین بزنند که اکنون
با گذر سال ها جرات تجاوزگری به خاک میهن را کسی نیافته است.

 


·        
در آن شرایط دست ما خیلی خالی بود؛ اما به حول و قوه الهی دفاع
جانانه ای از این مرز و بوم شد و حالا که الحمدالله توان کشور رو به افزایش است، دشمن
دیگر به خود اجازه نمی دهد که بخواهد به کشور عزیزمان تعرضی داشته باشد.

 


·        
یکی از خاطرات نه چندان خوبی که هنوز به یاد دارم این بود
که در اواخر جنگ نیروهای بعثی عراق با سوء استفاده از شرایط کشور تا پشت دروازه
های اهواز آمدند که باز هم مردم تا سر حد توان به میدان آمدند. بنده هم همراه با
چند نفر از دوستان در قالب نیروهای رزمی به میدان رفتیم و این بار دیگر کارهای
پزشکیاری را انجام نمی دادم. این حمله چندان طول نکشید و به لطف خدا، نیروهای
عراقی مجبور به عقب نشینی شدند تا اینکه بعد از مدت کوتاهی نیز قطع نامه 598
پذیرفته شد و جنگ پایان یافت. 



·        
خاطرات خوب بسیاری نیز از آن زمان بر جای مانده است. روحیه
همدلی، یکی بودن، ترجیح دیگری بر خود و دیگر صفت های این چنینی به عنوان یک فرهنگ
عادی در جبهه شده بود و اگر به غیر از این در آنجا می دیدیم جای تعجب بود. در
میدان جنگ روند غالب این چنین بود که رزمندگان خودشان را در اولویت قرار نمی دادند
و بیشتر برای دیگران اولویت قائل می شدند.

 


·        
به یاد دارم که در عملیات کربلای پنج به عنوان پزشکیار حضور
داشتم. درگیری بسیار شدیدی بود به طوری که تعداد شهدا و مجروحان بسیار زیاد بود.
مشغول پانسمان مجروحان بودم که متوجه شدم یک آقای تنومند و رشیدی به کناری ایستاده
اند. من به تصور این که ایشان یک رزمنده بسیار خسته است به او گفتم که برادر: آن طرف
تر یک سنگر است که آب و آذوقه در آنجا گذاشته شده بهتر است به آنجا بروید و
استراحتی داشته باشید. تقریباً
20 دقیقه همان جا ایستاده بودند تا این که مجدد گفتم: شما هنوز برای استراحت نرفته
اید؟ ایشان به من گفتند: من فقط یک زخم کوچک برداشته ام. اما زمانی که خوابید متوجه
شدم که ماهیچه پشت کمرشان کامل کنده شده و مقدار قابل توجهی خونریزی کرده بود؛ اما
ایشان بقیه مجروحان را به خود ترجیح داده بود و بعد که کار همه مجروحان تمام شد،
تازه زخمش را به ما نشان داد و اجازه داد که کار پانسمان را انجام بدهیم و این
خیلی برای من جالب بود. متوجه شدم که
میزان
جراحت خیلی قابل توجه است؛ اما تعجب من از مقاومت زیاد این رزمنده بسیجی بود.



·        
حقیقت این است که ما مردم بسیار استواری هستیم که وقتی مشکلی در
کشور پیش می آید، خودمان را خوب نشان می دهیم. و به همین دلیل است که تا امروز هر
چقدر هم دشمن تلاش کرده ناکام بوده است. چرا که ما مردم ایران در موقع عمل، پا عقب
نمی کشیم.



·        
ما دانشگاهی ها نیز مثل بقیه آحاد مردم می بایست همدلی بین
خودمان را حفظ کرده و تا آنجایی که امکان دارد از هر کاری که از دست مان برمی آید
کوتاهی نکنیم؛ چرا که عمر می گذرد و باید از این عمر بیشترین استفاده را ببریم.



·        
آن دوستان و همرزمانی که شهید شدند، شهادت بر آنها مبارک
باشد؛ چرا که به بهترین نحو از عمرشان استفاده کردند. ما هم به عنوان بازماندگان
از جنگ امیدواریم که تا حد امکان از عمرمان استفاده صحیح و مناسب ببریم.



·        
جوان ها هم باید مراقبت کنند که عمر بسیار زود می گذرد و اگر
قرار است زحمتی کشیده شود و انسان هنری از خودش نشان دهد این امر فقط در جوانی و
میانسالی اتفاق می افتد. در سنین بالاتر انجام خیلی از کارها برای انسان سخت می
شود. امیدواریم که جوان های ما پرتوان و با روحیه مضاعف برای بهبود شرایط کشور گام
بردارند.



پایان                                            



  • گروه خبری : آخرین اخبار,اخبار وب دا
  • کد خبری : 29929
کلیدواژه
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

تنظیمات قالب