آنچه باید در مورد اختلال شخصیتی خودشیفتگی بدانیم
.
موضوع خودشیفتگی،
شیوعی بین یک تا 6درصد در جامعه دارد، افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته، مدام
نیاز به تحسین از جانب دیگران دارند؛ این افراد دارای صفاتی مانند خود بزرگ بینی
بوده و خود را فردی مهم می پندارند و قادر به درک دیگران و همدلی با آنان نیستند.
این
اختلال از آغاز نوجوانی شروع می شود و در مردان شایع تر از بانوان است، بیشتر
افراد خودشیفته با استعداد، باهوش و زیبا هستند.
این
خصوصیات سبب می شود که فرد احساس خاص بودن داشته باشند.
افراد
خودشیفته معتقدند که دیگران باید به طرز ویژه ای با آنها برخورد کنند؛ این افراد
توان تحمل انتقاد را ندارند و از آنجا که برای آنها حفظ شان و منزلت اجتماعی امر
مهمی است، اغلب به خود اجازه نمی دهند که به شکل مستقیم در صدد انتقام برآیند و به
قول معروف «با پنبه سر می برند» و بیشتر اهل توطئه بوده و خونسردانه دشمن خود را
از سر راه حذف می کنند.
این
افراد بیش از دیگران در پی به دست آوردن شهرت و ثروت هستند و برای دستبابی به این
اهداف دیگران را استثمار می کنند.
در
واقع خودشیفتگی، دفاعی در برابر احساس حقارت و فرودستی است، چرا که این افراد بر
خلاف ظاهر پرغروری که از خود به نمایش می گذارند، اعتماد به نفس کمی دارند.
افراد
خودشیفته در صورتی که احساس کنند احتمال آسیب به اعتماد به نفس شکننده شان وجود
دارد، به افرادی خطرناک تبدیل می شوند و بیشتر آنها درباره دستاورد های خود اغراق
می کنند و از دیگران انتظار دارند، بدون آنکه موفقیت چشمگیری به دست آورده باشند،
برتری آنها را بپذیرند.
خودشیفته
ها در بیشتر موارد، خیال پردازی هایی در زمینه موفقیت بیش از اندازه دارند و بیشتر
به دیگران حسادت می ورزند اما معتقدند «دیگران به آنها حسادت می کنند».
در
برخورد اولیه با چنین افرادی ممکن است، حس اعتماد به نفس و خوش صحبتی آنها، جالب و
سرگرم کننده به نظر برسد و بیشتر در پی فرصت هستند که خود را به نمایش بگذارند،
اما زمانی که شنونده از خود صحبت کند، فرد خودشیفته صحبت را به سمت خود می کشاند.
کاهش نشانه
های خودشیفتگی پس از 40 سالگی
افراد
خودشیفته، دوستان زیادی ندارند؛ آنها به جای داشتن دوست، بیشتر نیازمند فردی هستند
که مرید آنها بوده و بی چون و چرا آنها را تایید کند.
اختلال
خودشیفتگی علت های مختلفی دارد که علاوه بر مسایل ژنتیکی، شیوه تربیت پدر و مادر
در ایجاد یا تشدید آن موثر است، زیرا والدین ممکن است احساسی غیرواقع بینانه، همه
توانی، خود بزرگ بینی، زیبا و باهوش بودن را مدام به فرزندان خود منتقل کرده و سبب
شکل گیری این اختلال در آنها شوند.
چنین
افرادی، اغلب در دوران کودکی، در رابطه با مراقبان اولیه خود به ویژه پدر و مادر،
دچار سرخوردگی شده و به نیازهای اولیه آنها مانند نیاز به تایید و تصدیق جواب مثبت
داده نشده یا به خاطر مسایل مختلف، احساس حقارت را تجربه کرده اند.
به طور
کلی نشانه های این اختلال، پس از چهل سالگی کاهش یافته و خود بزرگ بینی، جای خود
را به بدبینی داده و با گذشت زمان و از دست دادن قدرت و زیبایی و مزایای جوانی،
این افراد مستعد افسردگی و بحران های شدید میانسالی می شوند.
برای
درمان این اختلال، نیاز به دوره های طولانی مدت روان درمانی است که با مراجعه به
روانپزشک و استفاده از راهکارهای درمانی ارایه شده از سوی روانپزشک می توان به
افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته کمک کرد./103
دکتر «لیلا
رازقیان» روانپزشک بیمارستان اعصاب و روان استاد محرری
پایان
خبر
نظر دهید