سرمایه گذاری برای تولید
دانشگاه علوم پزشکی شیراز
سرمایه گذاری برای تولید
  • 1405/02/16
  • - تعداد بازدید: 572
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه

مامایی که با ذکر و دعا به شهادت رسید؛ روایتی از زندگی و شهادت شهید «شیما غالبی»

به مناسبت روز ماما، گفت‌وگویی صمیمانه با همسر شهید «شیما غالبی» انجام شد؛ بانویی که سال‌ها با عشق و تعهد در مسیر مامایی قدم برداشت و سرانجام به فیض شهادت نائل شد.

روابط عمومی معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی شیراز، گوشه‌ای از حماسه ایثار و فداکاری را با روایت زندگی شهیده «شیما غالبی»، مامای بیمارستان شوشتری شیراز را بازنشر می‌دهد.

آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از روایت همسر این شهیده از زندگی، شخصیت و مسیر حرفه‌ای اوست.

خانم غالبی متولد چه سالی است و محل تولد این شهید را بگویید.

همسرم شیما متولد ۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ بود. به‌دلیل شرایط جنگ تحمیلی و شغل پدرش که نظامی بود، خانواده مجبور به مهاجرت از آبادان شدند و در شیراز ساکن شدند. به همین خاطر نیز تولد ایشان در بیمارستان شفا شیراز رقم خورد.

چه چیز باعث شد ایشان به حرفه مامایی علاقه‌مند شوند؟

از نوجوانی به اصول مذهبی و حجاب پایبند بودند. ریشه علاقه‌شان به مامایی هم به مادرِ مادرشان بازمی‌گشت که از ماماهای قدیمی آبادان بودند. همین الگو باعث شد شیما مسیر مامایی را با عشق انتخاب کند و با صداقت، مهربانی و روحیه‌ای خالصانه در آن قدم بگذارد؛ تا جایی که در نهایت نیز در همین مسیر، به شهادت رسید.

درباره شخصیت ایشان برایمان بگویید.

شیما عاشق علم و مطالعه بود. هر زمان از کار و امور خانه‌داری فارغ می‌شد، سراغ کتاب می‌رفت؛ از کتب دینی و عرفانی گرفته تا زمان مادر شدن که به سراغ کتاب‌های علوم تربیتی رفت. همیشه می‌گفت «بهترین تفریح من کتاب خواندن است.»

یکی از ویژگی‌های برجسته او، التزام روزانه به اذکار الهی، دعاها و برخی سوره‌های قرآن بود. چله‌های متعدد برمی‌داشتند؛ حتی در روزهای منتهی به شهادت، چله دعای عهد را در ماه رمضان تمام کردند و در حال گذراندن بیست‌وهشتمین چله زیارت عاشورا بودند. ذکرشمار همراهشان هنگام شهادت نیز گواه دائم‌الذکر بودن ایشان است. بعد از شهادت در ایران و برخی کشورهای اسلامی به «شهیده ذاکره» شناخته شدند.

آیا ایشان درباره وصیت یا آخرین خواسته‌ها با شما صحبت کرده بودند؟

بله. در جریان جنگ دوازده‌روزه چند بار به من گفتند که اگر شهید شدند، تنها دو درخواست دارند: 

اول اینکه فرزندان‌مان را با مهربانی تربیت کنم تا انسان‌هایی صالح باشند. 

دوم اینکه ایشان را در آبادان، کنار پدرشان دفن کنم. 

درخواست دوم را انجام دادم و امید دارم با کمک خداوند، چهارده معصوم و شفاعت خود شهید، در انجام وظیفه تربیت فرزندان نیز موفق باشم.

از روز حادثه برایمان بگویید…؟

روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، همسرم در مسیر رفتن به محل کارش بیمارستان مادر و کودک شوشتری بود که در خیابان قدس، بر اثر حمله جنایتکارانه آمریکایی صهیونی به شهادت رسید. رفتنش حال و روز مرا سخت پریشان کرد، اما ایمان دارم روحش به لقاءالله پیوست.

از خانواده خانم غالبی ایشان کمی بگویید.

خانواده غالبی چهار دختر دارند و شیما فرزند ارشد خانواده بود؛ همیشه مورد احترام خواهرانش. به عرفان، فلسفه و شعر ایرانی از حافظ و سعدی و مولانا تا عطار و سهراب سپهری عشق می‌ورزید و خصوصاً علاقه وافری به حکمت صدرایی و موضوع حرکت جوهری داشت. بارها با هم درباره این مباحث گفت‌وگو می‌کردیم؛ البته به اندازه فهم و توانمان.

اگر بخواهید شیما را در یک جمله توصیف کنید…

یادش بخیر… «ساقی سیمین‌عذار من» که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد...

  • گروه خبری : اخبار وب دا,آخرین اخبار
  • کد خبری : 150636
کلیدواژه
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

تنظیمات قالب