سرمایه گذاری برای تولید
دانشگاه علوم پزشکی شیراز
سرمایه گذاری برای تولید
  • //
  • - تعداد بازدید: 37
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه

همراه با شهدا/ شهید محمدجواد روزی طلب

.

در طی بیش از یک سال گذشته در روزهای دوشنبه، با شهدای مجموعه سلامت فارس در طول سال های دفاع مقدس
که در کنار خدمات پشتیبانی در جبهه های حق علیه باطل و خدمت به رزمندگان غیور میهن
در بهداری ها و بیمارستان های صحرایی، شهدای گرانقدری را به این انقلاب تقدیم کرده
اند، آشنا شدیم. در طی هفته های اخیر روزهای دوشنبه نیز بخش «همراه با شهدا» با
معرفی شهدای استان فارس ادامه یافت که در این بخش، با شهید «
محمدجواد روزی طلب» آشنا می
شویم.

 




شهید محمدجواد روزی طلب



تاریخ و محل ولادت: 28
مرداد 1342 شیراز



تاریخ و مکان شهادت: 25/10/1365 شلمچه
عملیات کربلای 5





شهید «محمدجواد روزی طلب» دوران نوجوانی اش در
دبیرستان ابوذر به تحصیل پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی را در مبارزه
با گروهک های ضدانقلاب داشت. با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان نیروی داوطلب به جبهه
آبادان رفت و تا سال 1361 در عملیات های شکست حصر آبادان و آزادی بستان و فتح
المبین حضور داشت. در عملیات فتح المبین شهید «محمدحسن روزی طلب» برادر کوچکترش به
شهادت رسید و پیکرش پس از 15 روز در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد. در اسفند 1362
نیز «محمدمحسن روزی طلب» کوچکترین فرزند خانواده روزی طلب در 15 سالگی در عملیات
خیبر و در جزیره مجنون به شهادت رسید.



شهید محمدجواد در سال 1365 با تاسیس تیپ مستقل 35
امام حسن (ع) مسوولیت پرسنلی این تیپ را بر عهده گرفت و در عملیات کربلای 4 شرکت
کرد. او سرانجام در عملیات کربلای 5 و در شب شهادت حضرت زهرا (س) و در عملیاتی که
با رمز یا زهرا (س) شروع شده بود، با پهلویی شکسته و به همراه سرداران شهید «هاشم
اعتمادی» و سردار شهید «محمد غیبی» به درجه رفیع شهادت نائل آمد.



همسر شهید در خاطراتش می نویسد:



محدجواد به اقامه نماز
عشاء ایستاد؛ یک نماز عارفانه و عاشقانه. آخرین نمازش را روی جانماز سبز مخمل
خواند. دلم شاد بود؛ اما منقلب و پرهیایو. کاسه بلور را پر از آب کردم. چند برگ
سبز هم از درخت نارنج چیدم با 2 تا گل نرگس ... محمدجواد خیلی گل نرگس دوست داشت.
برگ ها را در آب انداختم. قرآن و مقداری صدقه هم روی سینی گذاشتم. یکی یکی با همه
خداحافظی کرد. به بچه ها می گفت: «یادتون باشه، من نیستم؛ اما خدا همیشه هست و
مواظبتونه. شما رو می­بینه. پس سعی کنید کارهای خوب بکنید. حرف های خوب بزنید تا هم
من خوشحال باشم و خدا هم دوستتون داشته باشه ...».



نمی دانم چه چیزی در دلش
می گذشت؛ اما اشک در چشم هایش بازی می کرد. محسن پسر کوچکمان را بغل کرده بود و می
بوسید. محو تماشای این صحنه بودم که یک آن دلم رفت کربلا، عاشورا، حضرت علی اصغر
(ع) و ...



قلبم آتش گرفت. اشکم جاری
شد. تا آمدم چیزی بگویم، محسن را به دست پدرش داد. با دعای «اِلهی هَب لِی کَمال
الاِنقِطاعِ اِلَیکَ» دل بریدنش از دنیا و دل بستگی هایش را مجدد از پس پرده اشک
هایش دیدم ...

  • گروه خبری : آخرین اخبار,اخبار وب دا
  • کد خبری : 46692
کلیدواژه
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

تنظیمات قالب